تبلیغات
عشق فقط خدا
 
عشق فقط خدا
اگه با گذشت کردن آدم کوچیک میشد خدا تا این اندازه بزرگ نبود!
پنجشنبه 2 بهمن 1393 :: نویسنده : داداش علیرضا
سلام دوستان
اینبار میخوام شعری از خودم بذارم
من اسم این شعر رو شهر علم گذاشتم و خطاب به کسی هست که  به پیامبر گرامی توهین کرده و کاریکاتوری از ایشون کشیده و مسلمانان جهان رو با این کارش خشمگین کرده
**********
شهر علم

نبیم شهر علمست و تو اقیانوس نادانی .... محمد(ص) خاتم است ای مرد پست تو چه میدانی؟
که او سرچشمه ی اخلاق و ایمانست .... بدان انسانیت از تو و امثالت گریزان است
کشیدی یک کاریکاتور تو با آن دست آلوده .... که هر کو مسلمان بر زمین بوده
زده فریاد بر عالم محمد(ص) صاحب دل هاست .... همانا بردن نامش پس از ذکر خدا زیباست
خوشا روزی که می بینیم بساط کفر جمع گردید .... و آن کافر بداند که جهنم جای او گردید

شاعر: سید علیرضا میرحامد




نوع مطلب :
برچسب ها :


جمعه 7 آذر 1393 :: نویسنده : داداش علیرضا
سلام
خبر فوت مرتضی پاشایی که حدودا دو هفته ی پیش موقع امتحان میان ترم فیزیک بود که بهم رسید و خیلی متاثر و ناراحت شدم که این خواننده ی خوب کشورمون بعد مدتی بدلیل بیماری سرطان معده در 30 سالگی درگذشت
آهنگ نگران منی مرتضی پاشایی رو خیلی دوست داشتم
به امید روزی که هیچ کس بیمار نباشه و یا حداقل راهی برای درمان همه ی بیماری ها داشته باشیم
این عکس آخرین کیک تولد مرتضی پاشایی هست که اینجا براتون می ذارممرتضی پاشایی
روحش شاد...
مرتضی پاشایی




نوع مطلب :
برچسب ها : مرتضی پاشایی، نگران منی، تولد مرتضی پاشایی،


جمعه 9 آبان 1393 :: نویسنده : داداش علیرضا
این عکس من و رفیقم محمد رضا منهاجی (با لباس سفید) اینجا گذاشتم که عمری بمونه به عنوان خاطره و یادگاری از دانشگاه دامغان
ایام محرم رو تسلیت میگم تو عذاداری هاتون مارو هم یاد کنید
عکس یادگاری




نوع مطلب : خاطره، 
برچسب ها :


جمعه 18 مهر 1393 :: نویسنده : داداش علیرضا
حدودا دو ماه پیش بود که همسایمون که تو وزارت علوم کار می کرد یه روز قبل از اعلام نتیجه ها بهمون زنگ زد و نتیجه ی منو پشت تلفن بهمون گفت، وقتی گفت رتبم 16000 شده پدرم اول ناراحت شد خودمم همینطور چون فکر میکردم باید بهتر میشدم بالاخره من تو پایتخت درس میخوندم حالا درسته که مدرسمون یه مدرسه ی دولتی بود و واقعا تعریفی هم نداشت اما من جزو زرنگای اونجا بودم حداقلش شاگرد سوم چهارم بودم چرا باید انقدر رتبم بالا میشد؟! یاد روزی افتادم که زنگ زده بودم به برنامه ی کنکور آسان است ازم پرسیدن تو آزمونای گزینه ی دو ریاضی چند درصد میزنی؟؟ گفتم حدود 10 درصد بهم گفتن با این وضع هیچ جا قبول نمیشی باید سی دی هامون رو بخری ولی من نخریدم و به تلاش خودم ادامه دادم!! نمیدونم چرا انقدر تو تست زنی ضعیفم در حالی که تو امتحانات تشریحی اصلا کم نمیارم!!! اما بعد که متوجه شدیم دوستان من که اونا هم دانش آموزهای نسبتا خوبی بودن رتبه هایی به مراتب بدتر از من آوردن پدرم احساس رضایتی نسبت به رتبم پیدا کرد و بهم گفت پسر من بهت افتخار می کنم اما خب من واقعا ته دلم راضی نبودم!!! اونایی هم که رتبشون از من بهتر شده بود برخلاف تصور جاهای بدتری قبول شدند و رشته های بدتر  (!) و این بخاطر انتخاب رشته ی بد بود که به نظرم این اصلا عدالت نیست!!!
خلاصه سرتونو درد نیارم ماه بعدش نوبت به این رسید که بفهمیم کجا قبول شدیم و چه رشته ای! 150 رشته و دانشگاه انتخاب کرده بودم که بالاخره یروز قبل از اعلام نتایج زنگ خونمون به صدا در اومد!! درست حدس زدید همسایمون بود، بهمون اطلاع داد که رشته ی فیزیک مهندسی دانشگاه دامغان روزانه قبول شدم. چند روز بعدم نتیجه ی آزاد اومد فهمیدم مهندسی برق واحد تهران شمال هم قبول شدم...
ولی من تصمیممو گرفته بودم نمیخواستم از نظر مالی به خانوادم که چندان هم ثروتمند نیستن (!) فشار بیارم و البته موضوع فقط این نبود خودمم فکر میکردم که دانشگاه سراسری دامغان بهتر از آزاد تهران شمال هست و حداقل مدرکش معتبر تره به همین خاطر روزانه ی دامغانو انتخاب کردم در این بین خانوادمم تصمیم گرفتن با من بیان تا خانه ای رهن کنیم و خانه ی خودمون تو تهران رو رهن بدیم و از این طریق سودی کنیم و دیگه هزینه ی خوابگاه هم در میان نباشه پدرمم که بازنشسته هست و انتقال خیلی واسش مسئله ای نداشت. از طرفی به مشهد هم نزدیکتر می شدیم و بیشتر می رفتیم پابوس آقا. خلاصه کلی خداروشکر کردیم بخاطر لطفی که به ما داره.
طبق تحقیقاتی که از دانشگاه کردم این دانشگاه از نظر رفاهی رتبه ی پنجم کشور ایران رو داراست و از نظر علمی زمین شناسی، فیزیک و پزشکی هیات علمی مجربی دارن و رشته ی فیزیک مهندسی هم علوم پایه محسوب میشه و زیرشاخه ی دانشکده ی فیزیک هست.
میخوام چند تا عکس از محیط دانشگاه براتون و صد البته برای خودم بذارم که خاطره های محل تحصیلم همیشه اینجا با من باشه
عکس ها در ادامه ی مطلب لطفا روی عکس های دانشگاهمون کلیک کنید


عکس های دانشگاهمون


نوع مطلب : خاطره، 
برچسب ها : کنکور، گزینه ی دو، تست زنی، فیزیک مهندسی، دانشگاه دامغان، مهندسی برق، تهران شمال،


سه شنبه 20 خرداد 1393 :: نویسنده : داداش علیرضا
ﻓﮑﺮ ﮐﻦ ﺟﻨﮓ ﺑﺸﻪ ...
.
.
.
.
ﺑﻌﺪ ﺑﺎ ﺧﻮﺍﻧﻨﺪﻩ ﻫﺎ ﺑﺮﯾﻢ ﺑﻪ ﺟﻨﮓ ﺩﺷﻤﻦ !
.
.
ﻋﻠﯿﺸﻤﺲ: ﺑﺪﻩ ﺍﻭﻥ ﮐﻼﺷﯿﻨﮑﻮﻑُ ﺩﺳﺖ
ﻋﻠﯿﺸﻤﺲ ﮐُﭙﻠﯽِ ﻣﻮﯼ ﻓُﮑﻠﯽ ... !
.
.
ﯾﺎﺱ : ﻣﻦ ﮐﺴﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺗﯿﺮﺍ ﺩﺭﺩﻡ
ﺑﮕﯿﺮﻩ *ﻭﻟﯽ ﺍﯾﻦ ﺯﺧﻤﯿﺎﺭﻭ ﮐﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﮔﺮﺩﻥ
ﺑﮕﯿﺮﻩ ... !
.
.
ﺳﺎﺳﯽ ﻣﺎﻧﮑﻦ : ﻧﺎﺭﻧﺠﮑﺎ ﮐﻮﻭﻭﻭﻭﺟﺎ ﺍَﻥ ؟
ﺩﻧﺒﺎﻟﻪ ﺩﺍﻣﻦِ ﮐﻮﺗﺎﻫﻦ ... !
.
.
ﻫﯿﭽﮑﺲ : ﭘﺮﭼﻢ ﺑﺎﻻﺳﺖ ﻣﻦ ﻭﺍﺳﺎﺩﻡ !پرچم بالاست !
.
.
ﺗﻬﯽ : ﮐـُﻠﺖِ ﻣﻦ ﮔﻢ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﯾﮏ
ﺧﺸﺎﺑﻪ ... !
.
.
ﺯﺩﺑﺎﺯﯼ : ﺟﺒﻬﻪ ﻣﺎﻝ ﻣﻨﻪ ﺟﺒﻬﻪ ﻣﺎﻝ
ﻣﻨﻪ جبهه مال منه ... دشمن نمیتونی بیای از اون دور الکی کلاشتو تکون نده 
.
.
پیشرو : ﺑﻮﻣﻤﻢ، ﺑﻨﮓ، ﭼﯿﮏ ﭼﯿﮏ، ﺗﺦ
ﺗﺦ ... ! :|
.
ﺁﺭﻣﯿﻦ 2fm : ﺑﻪ ﻫﺪﻑ ﺯﻝ ﺑﺰﻥ ، ﺑﯿﺎ ﺑﺒﯿﻦ
ﺑﻤﺒﻮ !
.
ﺗﺘﻠﻮ : ﮐﯽ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺑﻬﺘﻮﻥ ﺧﻤﭙﺎﺭﻩ
ﻣﯿﻨﺪﺍﺯﻫﻬﻬﻬﻬﻬﻬه




نوع مطلب : خنده دار، 
برچسب ها : خواننده، علیشمس، یاس، آرمین2fm، پیشرو، زدبازی، تتلو،


پنجشنبه 1 خرداد 1393 :: نویسنده : داداش علیرضا
این شعر طنز مخصوص امتحانات تقدیم به خوانندگان عزیز این وبلاگ:
ﺁﻫﻨﮕﻪ ﺳﺎﻣﯽ ﺑﯿﮕﯽ، ﻭﯾﮋﻩ ﺍﻣﺘﺤﺎﻧﺎﺕ :
ﻟﻄﻔﺎ ﺑﺎ ﺭﯾﺘﻢ بخونید...
ﺍﻣﺘﺤﺎﻧﺎﻣﻮﻥ ... ﻫﻤﺎﻫﻨﮕﻪ...
ﻧﮕﺎﻫﺎﻣﻮﻥ ... ﺭﻭﯼ ﺑﺮﮔﻪ...
ﺗﻨﺖ ﺑﯿﺪﻩ .... ﻣﯿﻠﺮﺯﻩ...
ﻫﻤﻮﻥ ﺣﺴﯽ ... ﮎ ﻣﯿﺨﻮﺍﻣﺶ...
ﺗﻮﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ... ﻭﺍﺳﻪ ﺩﺭﺳﺎﻡ...
ﺟﺰ ﮔﺎﻡ ﺏ ﮔﺎﻡ ... ﭘﻨﺎﻫﯽ ﻧﯿﺴﺖ...
ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺣﺎﻟﯽ ... ﮎ ﻣﻦ ﺩﺍﺭﻡ...
ﺟﺰﺷﻬﺮﯾﻮﺭ ... ﺩﯾﮕﻪ ﻣﺎﻫﯽ ﻧﯿﺴﺖ...
ﻫﻤﯿﻨﺠﺎ ﮎ ... ﺩﺭﺱ ﺍﻧﺒﺎﺭﻩ...
ﻧﻔﺲ ﺗﻮ ﺳﯿﻨﻪ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ...
ﺩﻟﻢ ﻭﺍﺳﻪ ... ﻧﻤﺮﻩ ﻣﯿﮑﻮﺑﻪ...
ﻣﻦ ﯾﻪ ﺧﺮﺧﻮﻧﻢ...
ﻭﻗﺘﺸﻪ ﺁﺩﻡ ﺷﻢ...
ﺗو ﺗﻪ ﺧﻨﮕﯽ ... ﻣﻨﻢ ﺑﺎﯾﺪ ﺧﻨﮓ ﺷﻢ...
ﺧﻮﺩﻣﻮ ﮐﺸﺘﻢ ...ﺷﺎﮔﺮﺩ ﻣﻤﺘﺎﺯ ﺷﻢ...
ﻫﯿﭽﯽ ﻧﻤﯿﻔﻬﻤﻢ، ﻓﻘﻂ ﺑﺎﯾﺪ ﭘﺎﺱ ﺷﻢ ...





نوع مطلب :
برچسب ها : شعر، طنز، امتحانات،


سه شنبه 26 فروردین 1393 :: نویسنده : داداش علیرضا
او مرا به دام انداخت، با ناز و ادایش مرا به رسوایی کشاند. همان چاهی که هر چه در آن سقوط کنی پایانی نخواهد داشت و راهی به بیرون از آن نخواهی یافت. ولی صبر کن نه نمی توانم همه ی تقصیر ها را به گردن اون بیندازم من بی تقصیر نبودم من بودم که از میوه ی ممنوعه استفاده کردم من بودم که عقل خود را کنار گذاشته و با کلام او به چاه افتادم این شکست حق من بود و خنجر او می بایست در قلب من فرو می رفت و این بود تقدیر من...
خلاصه اینکه گاهی احساس آخرین بیسکوییت شکسته در بسته ی ساقه طلایی را دارم....تنها....شکسته...و از همه بدتر او که مرا میخواست....دیگر"سیر"شده
به خیال از آتش عشق او می سوختم بی آن که بدانم آتشی که مرا می سوزاند آتش غضب و قهر پروردگار من است که اینچنین از او روی برگردانده و تن به این عشق هوس آلود می دهم
ای کسی که مرا با بی رحمی به حال خود رها کردی بدان که
نمی بخشمت به خاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی ، به خاطر تمام غم هایی که بر صورتم نشاندی ، نمی بخشمت به خاطر دلی که برایم شکستی ، به خاطر احساسی که برایم پر پر کردی ، نمی بخشمت به خاطر زخمی که با خیانت بر وجودم تا ابد نشاندی . . .




نوع مطلب :
برچسب ها :


جمعه 8 فروردین 1393 :: نویسنده : داداش علیرضا
با درودی دوباره بعد از گذشت دو بهار باری دیگر دستانم به کار افتادند و قلمم شروع به نوشتن کرد
با قلبی شکسته سال نو رو به شما عزیزان تبریک میگم
آنقدر دلم را شکسته اند که تمام راه های منتهی به دل خراب شده است چندیست تابلو زده ام کارگران مشغول کارند آهسته برانید نه برای دل شکسته ام برای شما که از زخم دلم زخ بر ندارید...
سالی که نکوست از بهارش پیداست هر بهاری سرسبزی و طراوت و زیبایی خود را دارد تلخی ها و شیرینی ها در همه ی فصل های سال وجود دارد اما بسیار جانگداز است که سربازان وطن ما ربوده شده و تصاویر آن ها در فضای مجازی پخش شوند و ما نتوانیم ذره ای به آن ها کمک کنیم
همچنین کشته شدن مرزبانان غیور ما به دست همان گروهک ترورسیتی که آن پنج سرباز را ربودند.
بهتر است کمی بیشتر به فکر باشیم
و در آخر یک دعا:
آرزومندم هر کس عاشق شده به معشوق برسه و انتظار و تنهایی رو تجربه نکنه
چه سخت است دلتنگ قاصدک بودن در جاده ای که از آن هیچ بادی نمی وزد و چقدر دردناک است چشم انتظار ماندن




نوع مطلب : خانواده، 
برچسب ها :


یکشنبه 1 مرداد 1391 :: نویسنده : داداش علیرضا
ای ایرانی،میدانی که تفاوت تو با دیگران در چیست؟
در بناهای بزرگ دنیا مانند دیوار چین و اهرام ثلاثه کتیبه هایی یافت شده که این عبارات در آن حکاکی شده بود:اگر برده ای در هنگام کار آسیب دید او را گردن بزنید! ولی در تخت جمشیده تو، در کتیبه ها مکشوف نوشته شده بود اگر کارگری(فرق کارگر با برده بسیار است)در هنگام کار در این بنا آسیب دید حکومت موظف است تا اخر عمر وسایل امرار معاش او را بدون هیچ منت و چشم داشتی پرداخت کند!
پس بر موسس این بنا کوروش کبیر درود فرست وبه ایرانی بودنت افتخار کن
............................
سلامتیه اون پسری که...
..
10سالش بود باباش زد تو گوشش هیچی نگفت...
..
20سالش شد باباش زد تو گوشش هیچی نگفت....
... ... ... ... ..
30سالش شد باباش زد تو گوشش زد زیر گریه...!!!
..
باباش گفت چرا گریه میکنی..؟
..
گفت: آخه اون وقتا دستت نمیلرزید...!




نوع مطلب :
برچسب ها :


دوشنبه 22 خرداد 1391 :: نویسنده : داداش علیرضا
درود بر همه ی دوستان و بازدید کننده های عزیز
امیدوارم که حال همگی خوب باشه
جای همتون خالی دو شب پیش دست راستم شکست

حالا همه کارام شده با دست چپ
تایپ کردن، نوشتن، غذا خوردن و...
امروز هم امتحان شیمی رو نتونستم بدم یکی از معلمامون برام نوشت من میخوندم اون مینوشت خیلی حال داد

امروزم یه داستان گذاشتم که از دوستم گرفتم برین ادامه مطلب
داستانش هم ربط به همین امتحان و اینجور چیزا داره...بخونین که باحاله


ادامه مطلب


نوع مطلب : خنده دار، بیشتر بدانیم، 
برچسب ها : داستان، دانشجو، امتحان، چپ دست، استاد، کلاس،


سه شنبه 19 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : داداش علیرضا
پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی
پسر (دانشجوی رشته مهندسی صنایع): نه! من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم
پدر: اما دختر مورد نظر من، دختر «بیل گیتس» است
پسر: آهان اگر اینطوریه، قبول است
پدر به نزد بیل گیتس می رود و می گوید
پدر: برای دخترت شوهری سراغ دارم
بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند
پدر: اما این مرد جوان، قائم مقام «مدیرعامل بانک جهانی» است
((بقیه ی داستان در ادامه ی مطلب))


ادامه مطلب


نوع مطلب : بیشتر بدانیم، 
برچسب ها : پدر، بیل گیتس، مدیرعامل، دختر، نتیجه اخلاقی، مدیرعامل بانک جهانی، دانشجوی رشته مهندسی صنایع،


سه شنبه 5 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : داداش علیرضا
حضرت حیدر به نام فاطمه حسّاس بود

خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود


ای که بستی راه را در کوچه‌ای بر فاطمه

گردنت را می‌شکست آنجا اگر عباس بود




نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها : فاطمه، عباس، یاس،


سه شنبه 8 فروردین 1391 :: نویسنده : داداش علیرضا

تا حالا به این فکر کردی که خدا چقدر دوستت داره ؟ میدونی من همیشه میگم خدا قبل از این که خالق ما باشه عاشق ماست .

تا به حال عشق های یک طرفه رو دیدی ؟ آخرش چی میشه ؟یا عاشق از معشوقش خسته میشه و رهاش می کنه یا این که به پاش میشینه و منتظر میمونه تا بالاخره یه روزی به سمتش بیاد....

خدا هم جزء دسته ی دومه که همیشه منتظره تا مخلوق عزیزش به سمتش بیاد در واقع آغوشش همیشه برای امثال من و تو بازه.....

اما ما آدما همیشه تو زمینه ی عشق و عاشقی ضعیفیم.

 و به جای این که ممنون خدا باشیم که ما رو اشرف مخلوقات کرده فقط موقع گرفتاری هامون به یادش می افتیم و یا فقط یک یا دو ماه سال رو به یادشیم ....

اما با این همه بدی ما بازم وقتی بهش نیاز داریم مثل یه دوست خوب راه درست رو نشون میده .....

واقعا ما انسان ها چقدر خوشبختیم ! اما واقعا قدر این خوشبختی رو میدونیم؟

حالا راستش رو بگو اینقدر که خدا دوستت داره تو هم دوستش داری؟؟؟

برگرفته از وبلاگ:http://matin1410.blogfa.com

دوستان سال جدید رو بهتون تبریک میگم و امیدوارم که سال پر برکت و همراه با شادمانی و نشاط داشته باشید...

سری به ادامه مطلب بزنید




ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :


دوشنبه 1 اسفند 1390 :: نویسنده : داداش علیرضا
سلام بر دوستان عزیزم
امیدوارم که حالتون خوب باشه
خب داریم کم کم نزدیک میشیم به روزی که برای من خیلی مهمه
تو این روز من از تنهایی در اومدم و خدای بزرگ به من یک خواهر کوچولو داد که خاطرش برای من خیلی عزیزه
سه اسفند تولدشه
مطلب امروز رو به این مناسبت میذارم


روز تولد تو میلاد عشق پاک است

برای شکر این روز پیشانی‌ام به خاک است

****

اومدی صد تا بهار دادی به من

همه گلهاشو می یارم واسه تو     

اومدی بردی منو به خواب عشق

همه رویاشو می یارم واسه تو   

اومدی تا دل من تو رو بخواد

من تمناشو می یارم واسه تو    

اومدی ماهو آوردی واسه من

همه  گلهاشو می یارم واسه تو
یاسمن جان تولدت مبارک
تولدت مبارک




نوع مطلب : خانواده، 
برچسب ها : تولد، اسفند، میلاد، گل،


احمد 26 ساله و همسرش فاطمه 25 ساله، از زوج های معلولی هستند که مدت یک سال است با یکدیگر ازدواج کرده و در خانه های مخصوص زوج ها در آسایشگاه کهریزک زندگی می کنند. احمد دچار معلولیت از هر دو دست و فاطمه از هر دو پا می باشد. این زوج معلول، اما توانمند در زمینه کارهای هنری فعالیت هایی دارند.
احمد و فاطمه
بقیه ی عکس ها در ادامه ی مطلب


ادامه مطلب


نوع مطلب : خانواده، 
برچسب ها : عکس، احمد، فاطمه، عشق، اراده، آسایشگاه کهریزک، معلولیت، کارهای هنری،




( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ

کپی کردن مطالب وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است.
............
سلام
من علیرضا هستم 18 ساله دانشجوی رشته ی فیزیک مهدسی دانشگاه دامغان
لطفا من رو از نظرات سازندتون بی بهره نذارید
برای تبادل لینک لطفا در قسمت نظرات اعلام کنید
...........
Welcom to my Web Site

مدیر وبلاگ : داداش علیرضا
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :