تبلیغات
عشق فقط خدا - منم دانشجو شدم
 
عشق فقط خدا
اگه با گذشت کردن آدم کوچیک میشد خدا تا این اندازه بزرگ نبود!
جمعه 18 مهر 1393 :: نویسنده : داداش علیرضا
حدودا دو ماه پیش بود که همسایمون که تو وزارت علوم کار می کرد یه روز قبل از اعلام نتیجه ها بهمون زنگ زد و نتیجه ی منو پشت تلفن بهمون گفت، وقتی گفت رتبم 16000 شده پدرم اول ناراحت شد خودمم همینطور چون فکر میکردم باید بهتر میشدم بالاخره من تو پایتخت درس میخوندم حالا درسته که مدرسمون یه مدرسه ی دولتی بود و واقعا تعریفی هم نداشت اما من جزو زرنگای اونجا بودم حداقلش شاگرد سوم چهارم بودم چرا باید انقدر رتبم بالا میشد؟! یاد روزی افتادم که زنگ زده بودم به برنامه ی کنکور آسان است ازم پرسیدن تو آزمونای گزینه ی دو ریاضی چند درصد میزنی؟؟ گفتم حدود 10 درصد بهم گفتن با این وضع هیچ جا قبول نمیشی باید سی دی هامون رو بخری ولی من نخریدم و به تلاش خودم ادامه دادم!! نمیدونم چرا انقدر تو تست زنی ضعیفم در حالی که تو امتحانات تشریحی اصلا کم نمیارم!!! اما بعد که متوجه شدیم دوستان من که اونا هم دانش آموزهای نسبتا خوبی بودن رتبه هایی به مراتب بدتر از من آوردن پدرم احساس رضایتی نسبت به رتبم پیدا کرد و بهم گفت پسر من بهت افتخار می کنم اما خب من واقعا ته دلم راضی نبودم!!! اونایی هم که رتبشون از من بهتر شده بود برخلاف تصور جاهای بدتری قبول شدند و رشته های بدتر  (!) و این بخاطر انتخاب رشته ی بد بود که به نظرم این اصلا عدالت نیست!!!
خلاصه سرتونو درد نیارم ماه بعدش نوبت به این رسید که بفهمیم کجا قبول شدیم و چه رشته ای! 150 رشته و دانشگاه انتخاب کرده بودم که بالاخره یروز قبل از اعلام نتایج زنگ خونمون به صدا در اومد!! درست حدس زدید همسایمون بود، بهمون اطلاع داد که رشته ی فیزیک مهندسی دانشگاه دامغان روزانه قبول شدم. چند روز بعدم نتیجه ی آزاد اومد فهمیدم مهندسی برق واحد تهران شمال هم قبول شدم...
ولی من تصمیممو گرفته بودم نمیخواستم از نظر مالی به خانوادم که چندان هم ثروتمند نیستن (!) فشار بیارم و البته موضوع فقط این نبود خودمم فکر میکردم که دانشگاه سراسری دامغان بهتر از آزاد تهران شمال هست و حداقل مدرکش معتبر تره به همین خاطر روزانه ی دامغانو انتخاب کردم در این بین خانوادمم تصمیم گرفتن با من بیان تا خانه ای رهن کنیم و خانه ی خودمون تو تهران رو رهن بدیم و از این طریق سودی کنیم و دیگه هزینه ی خوابگاه هم در میان نباشه پدرمم که بازنشسته هست و انتقال خیلی واسش مسئله ای نداشت. از طرفی به مشهد هم نزدیکتر می شدیم و بیشتر می رفتیم پابوس آقا. خلاصه کلی خداروشکر کردیم بخاطر لطفی که به ما داره.
طبق تحقیقاتی که از دانشگاه کردم این دانشگاه از نظر رفاهی رتبه ی پنجم کشور ایران رو داراست و از نظر علمی زمین شناسی، فیزیک و پزشکی هیات علمی مجربی دارن و رشته ی فیزیک مهندسی هم علوم پایه محسوب میشه و زیرشاخه ی دانشکده ی فیزیک هست.
میخوام چند تا عکس از محیط دانشگاه براتون و صد البته برای خودم بذارم که خاطره های محل تحصیلم همیشه اینجا با من باشه
عکس ها در ادامه ی مطلب لطفا روی عکس های دانشگاهمون کلیک کنید
اینجا خوابگاه پسرانه ی دانشگاه هست
خوابگاه پسرانه
اینجا هم خوابگاه دخترانه ی دانشگاه هست (خودتون مقایسه کنید :d)
خوابگاه دخترانه
این هم کتابخانه ی دانشگاه
کتابخانه ی دانشگاه دامغان
این عکس سه تا از دانشکده های معروفمونه که وسطی دانشکده ی امیرکبیر سمت چپ خوارزمی و سمت راست ابوریحان هست
ساختمان امیرکبیر دانشگاه دامغان
این عکس هم از نمای دور تر
ساختمان امیرکبیر دانشگاه دامغان
عاشق این گل و باغچشم 
ساختمان امیرکبیر دانشگاه دامغان
اینم شبش
ساختمان امیرکبیر دانشگاه دامغان در شب
متاسفانه از غذاخوری و ورزشگاه و... عکسی ندارم اگه گیرم اومد حتما میذارم




نوع مطلب : خاطره، 
برچسب ها : کنکور، گزینه ی دو، تست زنی، فیزیک مهندسی، دانشگاه دامغان، مهندسی برق، تهران شمال،




درباره وبلاگ

کپی کردن مطالب وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است.
............
سلام
من علیرضا هستم 18 ساله دانشجوی رشته ی فیزیک مهدسی دانشگاه دامغان
لطفا من رو از نظرات سازندتون بی بهره نذارید
برای تبادل لینک لطفا در قسمت نظرات اعلام کنید
...........
Welcom to my Web Site

مدیر وبلاگ : داداش علیرضا
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :