تبلیغات
عشق فقط خدا - جنگ خندق(احزاب)
 
عشق فقط خدا
اگه با گذشت کردن آدم کوچیک میشد خدا تا این اندازه بزرگ نبود!
چهارشنبه 19 مرداد 1390 :: نویسنده : داداش علیرضا
به نام خدا
سلام، امیدوارم که نماز و روزه ی همه ی شما مورد قبول درگاه حق قرار بگیره. این مطلب ارزش داره پس حتما نظرتان را در موردش بگید.

از اونجایی که داریم به حال و هوای شب های قدر نزدیک میشیم میخوام در مورد دلاوری های حضرت علی(ع) صحبت کنم و شجاعت ایشان در جنگ خندق را برای شما عزیزان بازگو کنم.
در این جنگ تعداد سپاهیان کفر را بیش از10000 نفر نوشته اند در حالیکه تعداد مسلمانان از 3000نفر کمتر بوده.
یکی از دلاوران سپاه دشمن، قهرمان نامدار عرب، عمروبن عبدود بود که نیرومند ترین مرد رزمنده ی عرب به شمار می رفت.
او را با هزار مرد جنگی برابر می دانستند و چون در سرزمینی به نام یلیل، به تنهایی بر گروهی از دشمنان پیروز شده بود به فارس یلیل شهرت یافت.
وی پس از پرش از خندق، فریاد هل من مبارز سر داد و عقاید مسلمانان را به استهزا گرفت و گفت:
شما که می گویید کشته شدگان شما در بهشت هستند و مقتولین ما در دوزخ آیا کسی نیست که من او را به بهشت و یا او مرا به دوزخ روانه کند؟
آن گاه اشعاری حماسی خواند و ضمن آن گفت:
از بس که فریاد کشیدم و در میان شما مبارز طلبیدم، صدایم گرفت.
نعره های پی در پی او چنان رعبی بر دل مسلمانان افکند که در جای خود میخکوب شده و حتی قدرت حرکت نداشتند! هر بار که فریاد او برای مبارزه بلند میشد فقط علی(ع) اجازه می خواست که به میدان برود ولی پیامبر(ص) موافقت نمیکرد. این کار سه بار تکرار شد.
آخرین بار که علی(ع) اجازه میخواست پیامبر(ص) فرمود:این عمروبن عبدود است!
علی(ع) عرض کرد:من علی(ع) هستم!
علی(ع) پیاده به طرف عمرو شتافت و خطاب به او فرمود: تو با خود عهد کرده بودی یکی از سه درخواست مردی از قریش را بپذیری!
عمرو گفت:چنین است!
علی(ع):نخستین درخواست من این است که آیین اسلام را بپذیری.
عمرو:از این خواسته بگذر!
علی(ع):از جنگ صرف نظر کن، از اینجا برگرد و کار محمد(ص) را به دیگران واگذار کن.
خب دوستای گلم بقیش رو از ادامه ی مطلب بخونید
عمرو:من نذر کردم تا انتقام خود را از محمد(ص) نگیرم بر سرم روغن نمالم!
علی(ع):پس برای جنگ از اسب پیاده شو!
عمرو:گمان نمی کردم هیچ عربی چنین تقاضایی از من بکند. دوست ندارم تو به دست من کشته شوی؛ زیرا با پدرت دوست بودم. برگرد تو جوانی.
علی(ع):ولی من دوست دارم تو را بکشم!
عمرو خشمگین شد و با غرور از اسب پایین آمد و به طرف علی(ع) حمله برد و جنگ سختی بین دو جنگ آور در گرفت.
عمرو در فرصتی مناسب، ضربت سختی بر سر علی(ع) زد. علی(ع) ضربت او را با سپر دفع کرد، ولی سپر دو نیم شد و سر آن حضرت زخمی گردید.
در همان لحظه علی(ع) فرصت را غنیمت شمرد و ضربتی محکم بر او فرود آورد و وی را نقش زمین ساخت. گرد و غبار میدان جنگ، مانع از آن بود که دو سپاه، نتیجه ی مبارزه را از نزدیک ببینند، ولی ناگهان صدای تکبیر علی(ع) بلند شد.
با کشته شدن این قهرمان، سپاه احزاب روحیه ی خود را باخت و قبایل مختلف به زادگاهشان بازگشتند.
پیامبر(ص) به مناسبت این اقدام بزرگ علی(ع) در آن روز به وی فرمود:اگر کار امروز تو را با اعمال جمیع امت من مقایسه کنند، بر آن ها برتری خواهد داشت؛ چرا که با کشته شدن عمرو، خانه ای از خانه های مشرکان نماند مگر آنکه ذلتی در ان داخل شد و خانه ای از خانه ی مسلمانان نماند مگر آنکه عزتی وارد آن گشت.
خب چطور بود؟
این رو با نظراتون حتما حتما بهم بگید




نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها : حضرت علی(ع)، جنگ خندق، سپاهیان کفر، مسلمانان، احزاب، عمروعبدود، پیامبر، روحیه، مشرکان، عمرو، پیامبر(ص)،




نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ

کپی کردن مطالب وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است.
............
سلام
من علیرضا هستم 18 ساله دانشجوی رشته ی فیزیک مهدسی دانشگاه دامغان
لطفا من رو از نظرات سازندتون بی بهره نذارید
برای تبادل لینک لطفا در قسمت نظرات اعلام کنید
...........
Welcom to my Web Site

مدیر وبلاگ : داداش علیرضا
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :